آلبرت با خوشحالی گفت: آقا بچه م خوب شد! حضرت فاطمه که گفته بودی برایشان نذر کنم، نذرم را قبول کردند و بچهام را شفا دادند! گفتم: خب الحمدلله! حالا چه نذری کرده بودی؟ گفت: نذر کرده بودم حرمشان را فرش کنم!
(اين داستان واقعي است)
برچسب:
نویسنده: کامیار رضاپور
تاريخ: چهارشنبه
24 شهريور
1395 ساعت: 12:09